X
تبلیغات
♥ஜ دل نویســـــــــــــــــــــ ஜ♥
♥ஜ دل نویســـــــــــــــــــــ ஜ♥

حرف های یک عاشق

http://data30t.com/wp-content/uploads/144.jpg

بی تو تنها گریه کردم تو شبای بی ستاره

انتظار تو کشیدم تا که برگردی دوباره

در غروب رفتنت ، لحظه هایم را شکستم

زیر بارون جدایی با خیال تو نشستم

پشت شیشه روز و شب ، دل به بارون می سپارم

من برای گریه هام ، چشمه ها رو کم می یارم

انتظار با تو بودن منو از پا درمیاره

ترس از این دارم که بی تو ، تا ابد چشام بباره

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون

قسم به چشمات بعد از این جز تو گلی بو نکنم

جز به تو و به خوبیات به هیچ کسی خو نکنم

قسم به اسمت که تو رو تنها نذارم بعد از این

اسم تو رو داد می زنم تا دم دمای آخرین

قطره به قطره خونم و یک جا به نامت می کنم

دلخوشیهای دنیا رو خودم به فالت می کنم

می برمت یک جای دور می شم واست سنگ صبور

برات یه کلبه می سازم پر از یک رنگی پر نور

روح و دل و جون و تنم، نذر نگاهت می کنم

دنیاها رو فدای اون چهره ماهت می کنم

نوشته شده در Sun 24 Feb 2013ساعت 9:20 PM توسط Ehsan| |

گفتی که مرا دوست نداری گله‌ای نیست

بین من و عشق تو ولی فاصله‌ای نیست

گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن

گفتی که نه، باید بروم حوصله‌ای نیست

پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف

تو رفتی و دیگر اثر از چلچله‌ای نیست

گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت

جز عشق تو در خاطر من مشغله‌ای نیست

رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت

بگذار بسوزد دل من مساله‌ای نیست

pysb8ytry26ycmrlo5.jpg

حالا بدان تو که رفتی در حسرت بازگشت

یک آسمان اشک آن شب در کوچه پایشده بودم

هر گز پشیمان نگشتم از انتخاب تو هرگز

رفتی که شاید بدانم بیهوده رنجیده بودم

نوشته شده در Mon 31 Dec 2012ساعت 8:14 PM توسط Ehsan| |

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون

هیــچ گــآه آخرین نگــآهت را فرامــوش نمی کنمَــ



نگــآهے سرشــآر از عشــقَ ، صمیمیــَتَ ومحبـتَ


امــروزَ ســآلهــآ از آنَ روز میگذردَ ولے


تـــوَ هنــوزَ برنگشتہ اے


صدایتَ در گــوشمـَ زمزمہ مےشود ونگــآهتَ در زهنمـَ مجسمـَ


ولے مـَـטּ تــو را مےخواهمَـ نہ خیــآلت رآ .

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون


به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد

لب تو میوه ممنوع، ولی لبهایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند، نشد

با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه، خداوند نشد

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند : نشد!

نوشته شده در Wed 12 Sep 2012ساعت 11:37 AM توسط Ehsan| |


وقتی زندگیت شده یه زندون وقتی دلگیری از این و از اون

وقتی روزگار نا روزگار وقتی رو به روت تنها دیواره

وقتی تنهاییت قد یه دنیاست وقتی خوشبختی برات یه رویاست
وقتی بودنت درد و تکرار از در و دیوار برات میباره

تو تنها نیستی یکی باهاته یکی که برق توی چشات
نمیشه عقربه هارو به عقب برگردوند نمیشه که قصه ی زندگی رو از سر خوند

زندگی درست مثل یه جاده ی یک طرفس یهو میبینی نداری دیگه راه پیش و پس
چشمات و نببند روی زندگی آخرش باید حرفات و بگی

نزار روزگار برنده باشه نزار که سفرت شرمنده باشه
نمیشه برگشت به اول راه دنیا رنگیه نه سفید و سیاه

وقتی که زخمات و میشماری وقتی که به هیچکس امید نداری
یکی با توه تو تنها نیستی تنها آدم تو دنیا نیستی

نمیشه عقربه هارو به عقب برگردوند نمیشه که قصه ی زندگی رو از سر خوند
زندگی درست مثل یه جاده ی یک طرفس یهو میبینی نداری دیگه راه پیش و پس ...

نوشته شده در Fri 29 Jun 2012ساعت 12:17 PM توسط Ehsan| |

گاهی وقتها فکر می کردم که همیشه پایان، آدم را به سمت یک آغاز می کشونه  ... اما وقتی دلم شکست، وقتی صدای شکستن دلم رو شنیدم و تا چشم گشودم دیدم، که کوه غرورم پر شده از شکسته های آیینه
وقتی دیدم چطور پا روی دلم گذاشتی، از اوجِ غرور به قعرِ دلتنگی سقوط کردم
وقتی که بوی خاک خیس و سرمای لطیف، که از درز پنجره سکوتم، گونه دلم رو
نوازش می داد و دل سنگی احساسم با اولین بارش غربت شکست ... باور کردم که
همیشه یک پایان انسان را سمت آغازی دیگر نمی کشونه
گاهی باید پایان رو آموخت اما بی آغازی دیگر ...
گاهی باید در پایان زندگی کرد و از پشت پنجره پایان به خاطرات گذشته نگریست
گاهی باید پشت حصارِ حسرت در خاطرات ... زمانی که دستهای دلمان را گره کورِ عشق زدیم ... و با تیغ وداع گسلاندیم، غرق شویم
باید پشت پرچین تنهایی نشست و غبار دل را با اشک شست ... و باور کرد ... پایان را، بی آغازی دیگر
نوشته شده در Wed 11 Apr 2012ساعت 9:59 PM توسط Ehsan| |

نفس می کشم نبودنت را
نیستی
هوای بوی تنت را کرده ام
می دانی
پیرهن جدایی ات بدجور به قامتم گشاد است
تو نیستی
آسمان بی معنیست
حتی آسمان پر ستاره
و باران
مثل قطره های عذاب روی سرم می ریزد
تو نیستی
و من چتر می خواهم ...
هر چیزی که حس عاشقانه و شاعرانه می دهد در چشمانم لباس سیاه پوشیده...
خودم را به هزار راه میزنم
به هزار کوچه
به هزار در
نکند یاد آغوشت بیفتم ...

حسادت نکن! … بعد از تو بغل گرفتن من …

زانوی غـَم اســت.

نوشته شده در Wed 11 Jan 2012ساعت 12:53 PM توسط Ehsan| |

تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
بدینسان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب
تبی این گاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه
چه آتشها
که در این کوه برپا می کنم هر شب
تماشایی است پیچ و تاب آتش ها .... خوشا بر من
که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب
مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست

چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب
چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
که این یخ کرده را از بی کسی ها می کنم هرشب
تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب
حضورم را ز چشم شهر حاشا می کنم هر شب 
دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش
چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب
کجا دنبال مفهومی برای
عشق می گردی ؟
که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب

نوشته شده در Fri 11 Nov 2011ساعت 11:0 PM توسط Ehsan| |

زندگـــی زیبـاســـت چشمـی بـاز کـن
گردشـــی در کوچــه باغ راز کن

هر که عشقش در تماشا نقش بست
عینک بد بینی خود را شکسـت

علـت عـاشــــق ز عـلتــها جــداســـت
عشق اسطرلاب اسرار خداست

من مـیـــان جســـمها جــان دیـــده ام
درد را افکنـــده درمـان دیـــده ام

دیــــده ام بــر شـــاخه احـســـاســها
می تپــد دل در شمیــــم یاسها

زنــدگــی موسـیـقـی گنـجشـکهاست
زندگی باغ تماشـــای خداســت

گـــر تـــو را نــور یـقیــــن پیــــــدا شود
می تواند زشــت هم زیبا شــود

حال من، در شهر احسـاسم گم است
حال من، عشق تمام مردم است

زنـدگــی یــعنـی همیـــــــن پــروازهــا
صبـــح هـا، لبـخند هـا، آوازهـــا

ای خــــطوط چهــــره ات قـــــــرآن من
ای تـو جـان جـان جـان جـان مـن

با تـــو اشــــعارم پـر از تــو مــی شـود
مثنوی هایـم همــه نو می شـود

حرفـهایـم مــــرده را جــــان می دهــد
واژه هایـم بوی بـاران می دهـــد

نوشته شده در Fri 23 Sep 2011ساعت 10:34 AM توسط Ehsan| |

گفتم که رفتنت یه روز ، قاب دلم رو می شکنه
گفتی که این بخت تو بود ، تقدیر تو شکستنه
گفتم بمون اونروز میاد، غصه هامون تموم می شه
گفتی اگه با هم باشیم ،لحظه هامون حروم می شه
از وقتی رفتی هیچکسی ،همدرد وهمرازم نشد
هیچ کسی حتی یه دفه،هم غصه سازم نشد
رفتی ولی بدون هنوز ،عاشقتم تا پای جون
دل بهاریم عاشقه ،چه تو بهار چه تو خزون
هر وقت که بارون میزنه تو رو کنارم می بینم
حس می کنم پیش منی هنوزم عاشق ترینم ...

نوشته شده در Fri 26 Aug 2011ساعت 2:53 PM توسط Ehsan| |

 کجا بــودي وقتي برات شکستـم يخ زده بود شـاخه گُلم تو دستـــم 

کجــا بـودي وقتــي غريبــي و درد داشت مـن تنها رو ديوونه ميـــکـرد
 
کجــا بودي وقتي کنـار عکســـات شبا نشستم به هواي چشمـــات
 
کجا بــودي ببيني مــن ميســـوزم عيــن چشــات سيـاهه رنـگ روزم
 
ســـرزنشــــاي مردمـــو شنيـــدم هــر چــي که باورت نميشه ديـدم
 
کنـــايه هــاشونــو به جون خريدم نبــود ستــاره ام شبـا گريه چيـدم
 
کجا بودي وقتي اشکــام ميريخت خون جاي گريه از چشام ميـريخت
 
کجـــا بودي وقتـــي آبـــروم مـــرد امــا به خـاطر چشات قسم خـورد
 
کجـــا بودي وقتي که پرپر شـــدم سوختم و از غمت خاکستر شدم
 
خنده واسه هميشه از لبـام رفت
 
رسيدن از مرمر رويــاهـــــام رفت
 
نوشته شده در Tue 2 Aug 2011ساعت 12:25 PM توسط Ehsan| |


آخرين مطالب
» مــــن و یــــــــاد تـــــو
» گفتــــــــــــی کـــــــــــه!
» هیـــــــــــــــچ گـــــــــآه
» گله من از زندگی!
» گاهی وقتها
» تــــــو نیســــــــــتــــــــــــی ...
» مفهومی برای عشق ...
» زندگی برای عشــــــــــق
» عاشق ترینم ...
» کــــــــــــــــــــــجا بــــــــــــــــــودي .........

Design By : RoozGozar.com