حرف های یک عاشق
نفس می کشم نبودنت را حسادت نکن! … بعد از تو بغل گرفتن من … زانوی غـَم اســت. تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب زندگـــی زیبـاســـت چشمـی بـاز کـن
کجا بــودي وقتي برات شکستـم يخ زده بود شـاخه گُلم تو دستـــم اگر میتوانستم فراموشت میکردم اما.... تو در آبی آسمان به من لبخند زدی تو در خوش آوازترین ترنم آبی آب به قلبم پا گذاشتی تو در قشنگترین لبخند کودکانه به چشمم نشستی تو را با نوای قلبم پذیرفتم با آهنگ گوشنواز عشق تو مرا با مهر خواندی و من.... به مهمانی سفره ی محبتت آمدم اگر میشد از یادت میبردم اما... تو را با جوهر خونم در پنهانی ترین زوایای قلبم با سوزن تیز صبر حکاکی کرده ام چگونه میشود نقشی را که حک کرده ای پاک کردو از بین برد من هرگز نمیتوانم و واقعیت این است که چنین چیزی را نمیخواهم من به تو می اندیشم و تو را با هر آنچه که وجود دارد میپذیرم مگر عشق، جز این است... و نمیدانم سرنوشت چه بازی با من میکند و من برای تو مثل آب روان رودخانه زلالم باورم کن و با من مثل من باش وقتی کسی را دوست دارید، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود. هستید، احساس امنیت می کنید. ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید. کنارش راه می روید احساس غرور می کنید. دوری اش برایتان سخت و دشوار است. وقتی کسی را دوست دارید، شادی اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی اش برایتان سنگین ترین غم دنیاست. او زیستن برایتان دشوار است. کاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسیر غصه فردا نبود کاش بودی تا برای قلب من زندگی اینگونه بی معنا نبود کاش بودی تا لبان سرده من قصه گوی غصه غم ها نبود کاش بودی تا دور دست عاشقم غافل از لمس گل مینا نبود کاش بودی تا زمستان دلم این چنین پور سوز و پر سرما نبود کاش بودی تا فقط باور کنی بعد تو این زندگی زیبا نبود

نیستی
هوای بوی تنت را کرده ام
می دانی
پیرهن جدایی ات بدجور به قامتم گشاد است
تو نیستی
آسمان بی معنیست
حتی آسمان پر ستاره
و باران
مثل قطره های عذاب روی سرم می ریزد
تو نیستی
و من چتر می خواهم ...
هر چیزی که حس عاشقانه و شاعرانه می دهد در چشمانم لباس سیاه پوشیده...
خودم را به هزار راه میزنم
به هزار کوچه
به هزار در
نکند یاد آغوشت بیفتم ...
بدینسان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب
تبی این گاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه
چه آتشها که در این کوه برپا می کنم هر شب
تماشایی است پیچ و تاب آتش ها .... خوشا بر من
که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب
مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست
چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب
چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
که این یخ کرده را از بی کسی ها می کنم هرشب
تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب
حضورم را ز چشم شهر حاشا می کنم هر شب
دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش
چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب
کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ؟
که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب

گردشـــی در کوچــه باغ راز کن
هر که عشقش در تماشا نقش بست
عینک بد بینی خود را شکسـت
علـت عـاشــــق ز عـلتــها جــداســـت
عشق اسطرلاب اسرار خداست
من مـیـــان جســـمها جــان دیـــده ام
درد را افکنـــده درمـان دیـــده ام
دیــــده ام بــر شـــاخه احـســـاســها
می تپــد دل در شمیــــم یاسها
زنــدگــی موسـیـقـی گنـجشـکهاست
زندگی باغ تماشـــای خداســت
گـــر تـــو را نــور یـقیــــن پیــــــدا شود
می تواند زشــت هم زیبا شــود
حال من، در شهر احسـاسم گم است
حال من، عشق تمام مردم است
زنـدگــی یــعنـی همیـــــــن پــروازهــا
صبـــح هـا، لبـخند هـا، آوازهـــا
ای خــــطوط چهــــره ات قـــــــرآن من
ای تـو جـان جـان جـان جـان مـن
با تـــو اشــــعارم پـر از تــو مــی شـود
مثنوی هایـم همــه نو می شـود
حرفـهایـم مــــرده را جــــان می دهــد
واژه هایـم بوی بـاران می دهـــد
گفتم که رفتنت یه روز ، قاب دلم رو می شکنه
گفتی که این بخت تو بود ، تقدیر تو شکستنه
گفتم بمون اونروز میاد، غصه هامون تموم می شه
گفتی اگه با هم باشیم ،لحظه هامون حروم می شه
از وقتی رفتی هیچکسی ،همدرد وهمرازم نشد
هیچ کسی حتی یه دفه،هم غصه سازم نشد
رفتی ولی بدون هنوز ،عاشقتم تا پای جون
دل بهاریم عاشقه ،چه تو بهار چه تو خزون
هر وقت که بارون میزنه تو رو کنارم می بینم
حس می کنم پیش منی هنوزم عاشق ترینم ...
وقتی کسی را دوست دارید، در کنار او که
وقتی کسی را دوست دارید، حتی با شنیدن صدایش،
وقتی کسی را دوست دارید، زمانی که در
وقتی کسی را دوست دارید، تحمل
وقتی کسی را دوست دارید، حتی تصور بدون
به اين زخم دل خونين
همه نامهربانانند
چنين شد حاصل عمرم
که شکلم،شکل تنهایی ست
ببین مرگ مرا در خویش
که مرگ من تماشاییست
در این دنیا که حتی ابر
نمی گرید به حال ما
همه از من گریزانند
تو هم بگذر ازین تنها 
| Design By : nightSelect.com |









