تبليغاتX
♥ஜ دل نویســـــــــــــــــــــ ஜ♥

♥ஜ دل نویســـــــــــــــــــــ ஜ♥

حرف های یک عاشق


http://tasvirnama.ir/images/2011/11/asheghane-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87-14.jpg
 
گاهی وقتها فکر می کردم که همیشه پایان، آدم را به سمت یک آغاز می کشونه  ... اما وقتی دلم شکست، وقتی صدای شکستن دلم رو شنیدم و تا چشم گشودم دیدم، که کوه غرورم پر شده از شکسته های آیینه
وقتی دیدم چطور پا روی دلم گذاشتی، از اوجِ غرور به قعرِ دلتنگی سقوط کردم
وقتی که بوی خاک خیس و سرمای لطیف، که از درز پنجره سکوتم، گونه دلم رو
نوازش می داد و دل سنگی احساسم با اولین بارش غربت شکست ... باور کردم که
همیشه یک پایان انسان را سمت آغازی دیگر نمی کشونه
گاهی باید پایان رو آموخت اما بی آغازی دیگر ...
گاهی باید در پایان زندگی کرد و از پشت پنجره پایان به خاطرات گذشته نگریست
گاهی باید پشت حصارِ حسرت در خاطرات ... زمانی که دستهای دلمان را گره کورِ عشق زدیم ... و با تیغ وداع گسلاندیم، غرق شویم
باید پشت پرچین تنهایی نشست و غبار دل را با اشک شست ... و باور کرد ... پایان را، بی آغازی دیگر
نوشته شده در Wed 11 Apr 2012ساعت 9:59 PM توسط Ehsan| |

نفس می کشم نبودنت را
نیستی
هوای بوی تنت را کرده ام
می دانی
پیرهن جدایی ات بدجور به قامتم گشاد است
تو نیستی
آسمان بی معنیست
حتی آسمان پر ستاره
و باران
مثل قطره های عذاب روی سرم می ریزد
تو نیستی
و من چتر می خواهم ...
هر چیزی که حس عاشقانه و شاعرانه می دهد در چشمانم لباس سیاه پوشیده...
خودم را به هزار راه میزنم
به هزار کوچه
به هزار در
نکند یاد آغوشت بیفتم ...
 

حسادت نکن! … بعد از تو بغل گرفتن من …

زانوی غـَم اســت.

نوشته شده در Wed 11 Jan 2012ساعت 12:53 PM توسط Ehsan| |

تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
بدینسان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب
تبی این گاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه
چه آتشها
که در این کوه برپا می کنم هر شب
تماشایی است پیچ و تاب آتش ها .... خوشا بر من
که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب
مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست

چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب
چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
که این یخ کرده را از بی کسی ها می کنم هرشب
تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب
حضورم را ز چشم شهر حاشا می کنم هر شب 
دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش
چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب
کجا دنبال مفهومی برای
عشق می گردی ؟
که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب

نوشته شده در Fri 11 Nov 2011ساعت 11:0 PM توسط Ehsan| |

زندگـــی زیبـاســـت چشمـی بـاز کـن
گردشـــی در کوچــه باغ راز کن

هر که عشقش در تماشا نقش بست
عینک بد بینی خود را شکسـت

علـت عـاشــــق ز عـلتــها جــداســـت
عشق اسطرلاب اسرار خداست

من مـیـــان جســـمها جــان دیـــده ام
درد را افکنـــده درمـان دیـــده ام

دیــــده ام بــر شـــاخه احـســـاســها
می تپــد دل در شمیــــم یاسها

زنــدگــی موسـیـقـی گنـجشـکهاست
زندگی باغ تماشـــای خداســت

گـــر تـــو را نــور یـقیــــن پیــــــدا شود
می تواند زشــت هم زیبا شــود

حال من، در شهر احسـاسم گم است
حال من، عشق تمام مردم است

زنـدگــی یــعنـی همیـــــــن پــروازهــا
صبـــح هـا، لبـخند هـا، آوازهـــا

ای خــــطوط چهــــره ات قـــــــرآن من
ای تـو جـان جـان جـان جـان مـن

با تـــو اشــــعارم پـر از تــو مــی شـود
مثنوی هایـم همــه نو می شـود

حرفـهایـم مــــرده را جــــان می دهــد
واژه هایـم بوی بـاران می دهـــد

نوشته شده در Fri 23 Sep 2011ساعت 10:34 AM توسط Ehsan| |

گفتم که رفتنت یه روز ، قاب دلم رو می شکنه
گفتی که این بخت تو بود ، تقدیر تو شکستنه
گفتم بمون اونروز میاد، غصه هامون تموم می شه
گفتی اگه با هم باشیم ،لحظه هامون حروم می شه
از وقتی رفتی هیچکسی ،همدرد وهمرازم نشد
هیچ کسی حتی یه دفه،هم غصه سازم نشد
رفتی ولی بدون هنوز ،عاشقتم تا پای جون
دل بهاریم عاشقه ،چه تو بهار چه تو خزون
هر وقت که بارون میزنه تو رو کنارم می بینم
حس می کنم پیش منی هنوزم عاشق ترینم ...

نوشته شده در Fri 26 Aug 2011ساعت 2:53 PM توسط Ehsan| |

 

عاشقانه

کجا بــودي وقتي برات شکستـم يخ زده بود شـاخه گُلم تو دستـــم 

کجــا بـودي وقتــي غريبــي و درد داشت مـن تنها رو ديوونه ميـــکـرد
 
کجــا بودي وقتي کنـار عکســـات شبا نشستم به هواي چشمـــات
 
کجا بــودي ببيني مــن ميســـوزم عيــن چشــات سيـاهه رنـگ روزم
 
ســـرزنشــــاي مردمـــو شنيـــدم هــر چــي که باورت نميشه ديـدم
 
کنـــايه هــاشونــو به جون خريدم نبــود ستــاره ام شبـا گريه چيـدم
 
کجا بودي وقتي اشکــام ميريخت خون جاي گريه از چشام ميـريخت
 
کجـــا بودي وقتـــي آبـــروم مـــرد امــا به خـاطر چشات قسم خـورد
 
کجـــا بودي وقتي که پرپر شـــدم سوختم و از غمت خاکستر شدم
 
خنده واسه هميشه از لبـام رفت
 
رسيدن از مرمر رويــاهـــــام رفت
 
نوشته شده در Tue 2 Aug 2011ساعت 12:25 PM توسط Ehsan| |

 

اگر میتوانستم فراموشت میکردم اما....

تو در آبی آسمان به من لبخند زدی

تو در خوش آوازترین ترنم آبی آب به قلبم پا گذاشتی

تو در قشنگترین لبخند کودکانه به چشمم نشستی

تو را با نوای قلبم پذیرفتم با آهنگ گوشنواز عشق

تو مرا با مهر خواندی و من....

به مهمانی سفره ی محبتت آمدم

اگر میشد از یادت میبردم اما...

تو را با جوهر خونم در پنهانی ترین زوایای قلبم با سوزن تیز صبر حکاکی کرده ام

چگونه میشود نقشی را که حک کرده ای پاک کردو از بین برد

من هرگز نمیتوانم و واقعیت این است که چنین چیزی را نمیخواهم

من به تو می اندیشم و تو را با هر آنچه که وجود دارد میپذیرم

مگر عشق، جز این است...

و نمیدانم سرنوشت چه بازی با من میکند

و من برای تو مثل آب روان رودخانه زلالم

         باورم کن و با من مثل من باش           

نوشته شده در Tue 5 Jul 2011ساعت 10:10 AM توسط Ehsan| |

 

وقتی کسی را دوست دارید، حتی فکر کردن

به او باعث شادی و آرامشتان می شود.


وقتی کسی را دوست دارید، در کنار او که

هستید، احساس امنیت می کنید.


وقتی کسی را دوست دارید، حتی با شنیدن صدایش،

ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید.


وقتی کسی را دوست دارید، زمانی که در

کنارش راه می روید احساس غرور می کنید.


وقتی کسی را دوست دارید، تحمل

دوری اش برایتان سخت و دشوار است.

وقتی کسی را دوست دارید، شادی اش برایتان زیباترین

منظره دنیا و ناراحتی اش برایتان سنگین ترین غم دنیاست.


وقتی کسی را دوست دارید، حتی تصور بدون

او زیستن برایتان دشوار است.

نوشته شده در Tue 21 Jun 2011ساعت 7:8 PM توسط Ehsan| |

کاش بودی تا دلم تنها نبود

تا اسیر غصه فردا نبود

کاش بودی تا برای قلب من

زندگی اینگونه بی معنا نبود

کاش بودی تا لبان سرده من

قصه گوی غصه غم ها نبود

کاش بودی تا دور دست عاشقم

غافل از لمس گل مینا نبود

کاش بودی تا زمستان دلم

این چنین پور سوز و پر سرما نبود

کاش بودی تا فقط باور کنی

بعد تو این زندگی زیبا نبود

 
نوشته شده در Sat 4 Jun 2011ساعت 1:1 PM توسط Ehsan| |

چنان دلگيرم از دنيا
 
که خود را هم نمی خواهم

به اين زخم دل خونين
 
 دگر مرهم نمی خواهم

همه نامهربانانند
 
در اين دنيای پرتذوير

چنين شد حاصل عمرم
 
که جز مرگم نمی خواهم
 
 
 
چنان دل کندم از دنیا

که شکلم،شکل تنهایی ست

ببین مرگ مرا در خویش

که مرگ من تماشاییست

در این دنیا که حتی ابر

نمی گرید به حال ما

همه از من گریزانند

تو هم بگذر ازین تنها 
 
 
نوشته شده در Fri 20 May 2011ساعت 5:27 PM توسط Ehsan| |

Design By : nightSelect.com